در دام شیطان قرار نگیرید

خرید بک لینک
دلنوشته محمد به نازنین

امروز یکشنبه 7/3/1396 روزی فراموش نشدنیست

روزیست که غم تمام وجودم رو فراگرفت

روزیست که برای همیشه از کسی که بیشتر از جونم دوستش داشتم

فاصله گرفتم.

فاصله با کسی که خالصانه دوستش داشتم ، عاشقش بودم

حضر بودم خدا تمام عمر باقی مانده ام را از من بگیره

و به عمر عشقم نازنین بیفزاید

عشفقی که پنج ساله باهاش شب روز در تماس بودم

اگر ساعتی صدای عشقم رو نمی شنیدم

حالت دیوانگی بهم دست میزد

عشقم خیلی بهم جفا کرد

عشقم خیلی در حقم ظلم کرد

عشقم اصلا به احساساتم اهمیتی نمیداد

عشقم پنج ساله پنج میلیون بار ازش درخواست ازدواج کردم

اما ده میلیون بار جواب ((نه )) منفی رو ازش شنیدم

عشقی که حاضر بودم باقی مانده عمرم رو بهش بدم

شب و روزش رو بنام خواستگار با مردان پرهوس در ارتباط بود

بدون هیچگونه توجهی به من

اید باور نکنید با مردان پرهوس بوده که بیشتر از 8 ماه هم در ارتباط و تماسهای ساعتی بوده

اما هر کدوم رو به بهانه ای لایق ازدواج کردن نمیدانست.

نازنینی که در ظاهر خودش رو واسه من میکشت

و در گفتار ابراز علاقه و عشق میکرد

اما در عمل و رفتار کوچکترین حس و عشقی رو در وجودش نمیدیم

همیشه باورم شده که داره نازنین با احساساتم بازی میکنه

اما نازنین انکار میکرد

نازنین با دوس پسرهای سابقش ارتباط برقرار میکرد

تنها آنچه واسه من واضح بود فقط تماس و پیامهاش با دوس پسرهای سابقش بود

اما از ارتباطات پنهانی وی بی اطلاع بودم

من روزی که با عشقم نازنین آشنا شدم زنی صاف و صادق و سالم می شناختم

تا کم کم که عاشقش شدم

روز به روز سر و کله دوس پسرهاش از زبان خودش بازگو شد

توان و قدرت رها کردن عشقم رو که تمام وجودم رو گرفته بود نداشتم

همیشه علاقمند بود با افراد جنس مخاف خود که مردان پر هوس باشه

در ارتباط باشه و توجیهش هم این بود که خواستگارمه.

این اواخر بکلی در گفتار و رفتار ازم فاصله گرفته بود

صراحتا بهم میگفت من اصلا عاشقت نبودم و نیستم

نازنین میگفت عشقی داشتم تقدیم به ائلین عشقم کردم

نازنینم میگفت عشقم تمام شده و قلبم مرده و له شده است

نازنین میگفت دیگه عشقی برای تو باقی نمانده است.

با وجود این سکوت میکردم و چون واقعا عاشق نازنینم بودم

فقط میخواستم ازم فاصله نگیره و صدای نازنینم برام کافی بود.

اما ایشون تا صدای منو این اواخر می شنید هزار بهانه برای رفتن و قط تلفنم به میان میآورد.

باز هم سکوت میکردم و تنها اعتراضی که بهش داشتم

میگفتم عشق پیشکش

میدونم دیگه دوستم نداری.

نازنینم گفت میخوام یک دوست ساده خانوادگی ما بینمون باشه همین.

خیلی خیلی زجر میکشیدم .

فهمیدم با پسر داییش و با پسری که قبلا باهاشون ارتباط داشته مجددا ارتباط برقرار کرده

حتی دوست پسر سابقش قول خرید گوشی موبایل بهش داده بود.

نازنین هم تو فکر این بود

که در مقابل خرید گوشی توسط دوس پسرش باهاش همخوابی داشته باشه

هی از این ارتباطات نازنین رو منع میکردم و روز به روز بدتر می شد

چند روز به نازنین مشکوک شدم

بهش گفتم تو تلگرام با کسی چت میکنی

نازنین دو روز تمام قسم و قرآن و جون خودش و دخترش و من رو خورد که با هیچ مردی چت نمیکنه

بعد از سه شب و روز پیام دادم و نوشتم هزار قسم هم بخوری باور نمیکنم

بعد از کلی انکار که تو خونه خاله ش بود مجبور شد

بعد از هزار قسم دروغ راستش رو بگه

این بار هم بنام خواستگار

واقعیتش ناراحت این نشدم که با مردی بنام خواستگار پیام باز ی میکنه

در واقع ناراحت این شدم که دروغ بگفته

تا حدی که جون تنها دخترش و جون من هم براش اهمیتی نداشت

و قسم میخورد با کسی چت نمیکنه.

من بارها که ازش دروغ فراوانی شنیده بودم

اما نازنین بهم میگفت باید بهم اعتماد کنید

اما ارتباطات ، رفتارهاش با من و ..... دیگه اعتمادی برای من باقی نگذاشته بود

از عشق دروغینش نسبت به خودم ، از پاک بودنش نسبت به خودم ، از هزار تا مورد دیگه ش که دروغ بهم گفت و با احساساتم بازی کرد من گذشت کردم

اما از دروغش نمیتونم صرف نظر کنم

بخاطر همین عشق و دوستی و محبتی که به این شیطان داشتم

همه شو از ذهن خودم پاکش میکنم

و برای همیشه ارتباطم رو با این شیطان قط کامل میکنم

دوستان در دام شیطان نیفتید

قطع ارتباط...

ما را در سایت قطع ارتباط دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 68 تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 4:59

صفحه بندی